نژلا و نیلانژلا و نیلا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

فرشته های آسمانی ما ، نژلا و نیلا

حالا دیگه خانواده چهار نفری ما کامل شد، جمع مان جوره ، !!

   مرسی خدای مهربون که دختر بزرگمون ( به انداره همون یه دقیقه اش بزرگه البته ..  ) رو سالم بهمون رسوندی ... نژلا ی عزیز ، دردونه بابا و مامان به خونه خوش اومدی .... دیگه خانواده چهار نفره مون کامل شد ... اینم فرشته های ما توی لباسای کوچولوشون ( کوچکنرین سایز های موجود ) با کلاه های گشاد خنده دار ، در حال وول خوردن ... حدایا هزار بار سپاس ، عاشقشونیم ................... ...
5 تير 1392

به خونه خوش آمدی ، نیلای قشنگم !

  نازدونه ما ، نیلا ی قشنگ ، به خونه خوش اومدی ، ( نوزدهمین روز زندگیتون مبارک) خانم کوچولو ، دکتر فقط تو رو مرخص کرد   هورااا ....   اما نژلا ی ملوسم باید چند روز دیگه باید توی NICU بیمارستان باشه خدایا ممنون که دخترامون سالمند ، شکر می کنیم که نگاهت رو از ما دریغ نمی کنی ، نژلا جونم ، دردونه بابا و مامان خیلی منتظرتیم ، زود زود بیا خونه ... دلمون یه ذره شده واست   اینم اتاقتون که کامل شده .. دوستش دارین ؟ خدا کنه خوشتون بیاد فرشته های ما !     قربون دخملای نازمون ، هزار تا بوس برای تک تک لپ های گل گلیتون ...
2 تير 1392

فرشته های آسمانی ما زمینی شدند!

 حمد بیکران سزاوار لطف بی نهایتش است که بندگان خود را اینگونه از نعمت های آسمانی سیراب می کند. نژلا ی قشنگم ، نیلا ی نازنینم به کره خاکی ما خوش آمدید صبح بهاری پانزدهم خرداد 1392 ساعت 7:00 و 7:01 دقیقه، بهار واقعی زندگی ما به گل نشست. غنچه هایی بهشتی که در تمامی لحظات عمرمان از رایحه خوشبوی شکفتنشان بند بند وجودمان حظ خواهد برد . دوستتان داشتیم ، دوستتان داریم و دوستتان خواهیم داشت .     دردونه های ما !  چون شما شیطونک ها ورجه وورجه زیاد کردید و کیسه آبتون رو توی 34 هفتگی پاره کردید و زودی پریدید توی دنیا ، خانم دکترتون شما رو توی بیمارستان نگه داشته ، البته فسقلی های ما خوب خوبند ( خدا رو صد هز...
25 خرداد 1392

شیطونک ها حوصله شون سر رفته ....

  دخترای شیطون ما حوصله شون سر رفته ... کم کم دارن از شکم مامانی شون می پرن بیرون ، انقدر لنگ و لگد میزنن که آدم می ترسه یه بلایی سرشون بیاد!! دخترا الان دیگه 32 هفته و 5 روزتونه ، فرشته هامون بزرگ شدن و وروجک ، خدا جونم سالم نگهشون دار، اتاقتون هم دیگه کم کم  آماده است    کلی بابا و مامان زحمت کشیدن که جای دو تا فسقلی رو آماده کنن.  این عکس اولشه ...  اینم عکس وسط کارشه  .....  آخرشم باشه واسه دفعه بعد .... آخه یه کوچولو از کارش مونده دلمون می خواد زودتر بغلتون کنیم   +    ( البته یه خورده هم مامانی نگرانه ...  )   زودی بیاین خوشگلا...  ...
5 خرداد 1392

ماه ششم هم داره تموم می شه ....

   نازدونه ها ، چند روزه که مامان و بابا دارن اتاق شما دو تا وروجک رو خالی می کنند،    بالاخره تمام شد   ، البته حالا اول ماجراست تا یه اتاق زیبا براتون درست کنیم که وقتی شما فرشته ها از بهشت میاید اینجا انقدر خوشگل باشه که غریبی نکنه واستون   این هفته دکترتون گفت که کاملاً سالمید و توی مانیتور شما ها را نشونمون داد ( که البته شبیه دو تا مارمولک کج و معوج کوچولو بودید ) خدا رو شکر،  مرسی از مامان بهاره که کلی مواظب شماست . البته شما دو تا شیطون هم دارید بزرگ و تپل تر می شید ( ماشاالله ) و کم کم مامانی رو با کمر درد و بی خوابی اذیت می کنید. با خواب مامان بهاره شوخی کردن عواقب خطرناکی داره ها ... من گف...
10 فروردين 1392

خودتون رو توی تک تک لحظه هامون جا کردید!

دخملای خوشگل ، تا الان اسمتون " نیکا و نیلا "  ست . قربون دخترای خوشگلم برم که دیگه توی دل مامانشون وول می خورن و بابایی می تونه حسشون کنه ، کلی آماده کردیم خودمونو واستون ، همه وسایلتون و خریدیم ولی هنوز اتاقتون آماده نیست ... از دست این بابا و مامان تنبل ... توی دقیقه های زندگیمون خودتونو جا کردید . موضوع اول صحبت ما و اطرافیان چه تو خونه چه مهمونی ها شمائید .   خدا جونم دخترامونو سالم و صالح بهمون هدیه کن ... ...
15 بهمن 1391

رنگین کمان روزگارمان با دو رنگ شاد و زیبا کامل شد!

فکر می کردیم تعداد داره ، از رحمانیت بی انتهاش یکی خواستیم دو تا هدیه کرد... گیج از نفهمیدن حکمتش ، چشم های نگران از توان مان را به آسمان می دوزیم و می گوئیم شکر ... برای همیشه شکر ... همیشه ای که فکرمان را از ترس کم توانیمان در دریای بیکران تدبیرش پاک می کنیم و آرامش را دوباره در آغوش لطفش می جوئیم. آذین می بندیم ورود دو فرشته آسمانی به خانواده گرم و کوچکمان را !   از همین حالا دلمون تنگه واسه اومدنتون ...
15 دی 1391